دیدگاهی نو بر کتابداری

دیدگاهی نو بر کتابداری

جواد صیافی کارشناس ارشد کتابداری

بایگانی

آورده اند سه مرد حجاب کرده و از معبری پر آمد و شد عبور می کردندی. یک بازرگان و یکی ملک زاده ای ستبر، یکی پاسبان کتاب. قرار همی نهادند که کدامینشان شهره ی شهر است و نزد عوام نامورتر.
بازرگان حجاب از رخ برکشید و ناگاه خلق به سمتش روانه شد و شکوهیدندش؛ تبسمی بر لب گزارد و بر خودستایی آغازیدن نمودندی.
از این سپس، ملک زاده آهنگ برکشیدن حجاب کرد؛ پرده تمام از میان نرفته بود که جماعت بر وی رهسپار شدند و چندی خویش انداز ستاندند و مجیزش گفتند. ملک زاده بنا به معمول، زبان به یاوه جنباند و لب ها به غنچه گرد کرد و خویش انداز گرانمایه اش به دیدگان خلق نمایاند.
سال ها برفت و خویش اندازها غنچه ها آفریدند و اشارات چشمی روانه نمودند و مجالی بهر نمایش پاسبان کتاب نماند و حجاب بر رخش همواره گردید.
گرچه نیافتیم حجاب بر رخ پاسبان بودست همی یا درک خلق را پرده پوشانیدست.


دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند یکی آن که اندوخت و نخورد و دیگر آن که آموخت و نکرد.

علم چندان که بیشتر خوانی

                                  چون عمل در تو نیست نادانی

نه محقق بود نه دانشمند

                            چارپایی برو کتابی چند

آن تهی مغز را چه علم و خبر

                                 که بر او هیزم است یا دفتر


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۸:۳۲
جواد صیافی

"هاوس هوفر آلمانی،  جهان را به دو دسته تقسیم کرده است: شمال و جنوب. بر این مبنا، قدرت‏های بزرگ صنعتی جهان در نیم‏کره شمالی قرار دارند و کشورهایی که صنعتی نیستند در نیم‏کره جنوبی. در ابتدا فکر می‏کنیم که این تقسیم ‏بندی جغرافیایی است؛ اما وقتی بر آن خوب متمرکز می‏شویم، ماهیت آن‏را اقتصادی می‏یابیم."

این تقسیم بندی که مبنای اقتصادی دارد به نوعی زمینه ساز به وجود آمدن اصطلاح جهان سوم است؛ در واقع اساس تعریف و تقسیم بندی کشورها به توسعه یافته و درحال توسعه، اقتصاد می باشد. ولی اینکه عوام (شخص خودم رو عرض می کنم) بعد از هر رفتار یا اتفاق ناخوشایندی جهان سوم را به ناف وطن می بندند و حتی برخورد انگشت کوچکشان با پایه مبل را به عقب ماندگی کشور ربط می دهند، شاید کمی دور از انصاف اما چندان بیراه نیست؛ حالا اینکه اقتصاد تا این اندازه تاثیرگذار است یا اصلا فرهنگ و علم و سیاست و ... هرکدام جداگانه جهان سومی دارند، اطلاعی ندارم. به هرشکل برخی اتفاقات هم هست که باعث می شود حتی جای خالی جهان های چهارم و پنجم را احساس کنیم. به نمونه های زیر دقت کنید:

- یک مدیر برای جلب توجه و ابراز وجود، علایق و سلایق میلیون ها نفر رو زیر پا بذاره و آب از آب تکون نخوره؛

- بیشترین عکس العمل به حذف برنامه نود توسط کسانی ست که شب بیداریشان برای دیدن این برنامه در تمام سالها دو رقمی نشده؛"واقعا چرا فکر میکنیم باید تو هر زمینه ای اظهار نظر کنیم"

- اگه آلت موسیقی رو نبینید، شنیدنش اشکالی نداره؛

- توبیخ کلامی یک مسئول توسط مقام بالاتر به دلیل توهین به مردم؛ "توبیخ به این شکل بوده احتمالا: کارت زشت بود مسئول رده پایین من"

و در آخر جهان سوم، چهارم و پنجم جاییست که یک نفر یازده سال می نویسه و همچنان بی فایده فقط می نویسه (فقط حرف می زنم که اگه بیل زن بودم...)


پ.ن.1. به نظرم حذف برنامه نود و عادل فردوسی پور با هیچ منطق و دلیل و نظر و اعتقاد و دین و آیین و مرام و مسلکی جور در نمیاد، مگه اینکه خلافش ثابت بشه که توسط علی فروغی شد؛

پ.ن.2. حذف نود نماد هیچ بودنه؛ طوری که احساس "ما از اولشم نبودیم و دیگه ام مهم نیست" کنیم؛

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۹۸ ، ۱۰:۵۹
جواد صیافی

ایشون خانوم جان ریچاردز، عضو کمیته دائمی کتابخانه های عمومی ایفلا هستند که ازشون دعوت شده بود برای افتتاح کتابخانه مرکزی مشهد حضور یابند.
اینکه ایفلا کیه و چیه مهم نیست." استاد گوگل کامل در اینباره توضیح میده."
اما اینکه ندونی کجا با کفش بری و کجا بدون کفش خیلی مهمه. خانوم ریچاردز در سفرشون به ایران سری هم به کتاخانه های عمومی شیراز زدند. تصویری که ملاحظه میکنید مربوط به حضور ایشون در کتابخانه دستغیب شیراز است.
اینکه خانوم "جون" (احتمالا عامیانه اسم کوچیکشون همین میشه) نمیدونن در اتاق مفروش نباید با کفش رفت یه مسئله ست، و اینکه مسئولین تذکری ندادن یه بحث؛
خوب بود ایشون که به دلیل اجنبی بودن حتما با فرهنگ هستند، نگاهی به نوجوون های کنارشون می انداختند؛ یا یک نفر در لفافه ازشون سوال می کرد "خونه پدرت هم با کفش می ری لیدی جون؟"
البته شایدم کسی انگلیسی بلد نبوده؛

?why your shoes here yes
.You here shoes no

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۹۷ ، ۰۸:۳۵
جواد صیافی

همه ما مسائل پنهانی داریم که احتمالا از آن آگاه نیستیم و ممکن است هیچگاه به صورت علنی به آن پی نبریم و برای همیشه مسکوت در پساپرده ذهن (ناخودآگاه) ما باقی بمانند.آنچه در ناخودگاه ما می گذرد، در واقع آینه تمام نمای وجود ماست، به این شرط که قدرت و البته شجاعت نمایان کردن آن را داشته باشیم.

این نوشتار به هیچ عنوان یک بحث تخصصی روانشناسی نیست (اصلا هم تخصصی در این زمینه ندارم) و فقط مقدمه ای ست برای نتیجه گیری مرتبط با قالب موضوعی این صفحه؛


در پشت پرده ذهن ما، مسائلی وجود دارد که آنقدر پنهان و دور هستند که تنها با روش های روانشناسانه امکان بروز و پی بردن به آنها وجود دارد و احتمالا علت ترس ها، هیجانات، بدخلقی ها، تنش ها و بسیاری از رفتارهای روزمره مان همین مسائل پنهان می باشد. در مقابل مسائلی هم هستند که خواسته و ارادی در پشت پرده قرار می گیرند و هیچگاه علاقه ای به ظهور آن ها نداریم و برخلاف مورد اول، اینها نه با راههای پیچیده، بلکه با کمی تمرکز، واقع بینی و صداقت قابل رونمایی می باشند.

بسیاری از رفتارهای اشتباه اجتماعی و فردی که به بهانه عادت، نه فهمی (توهین نیست، منظور ندانستن است)، کج فهمی (اشتباه متوجه شدن) و کم فهمی (ندانستن ناخواسته) از هریک از ما سر می زند، دلیلی جز فوبیای پذیرفتن کمبودهای فرهنگی، فکری و اطلاعاتی ندارد. نادانی (ندانستن)، خطرناکترین موردی است که هر انسانی می تواند به صورت ارادی آن را در ظاهر پنهان کند؛ تظاهر به دانستن،ابتدا مقاومت ذهن را در مقابل اطلاعات جدید و به کارگیری روش های مطالعاتی اصولی افزایش می دهد تا به اطلاعات سطحی و دم دستی اکتفا کند سپس به تدریج که اطلاعات دان (محل ذخیره اطلاعات) با کاهش شدید اطلاعات و دانش مواجه شد، قدرت تحلیل منطقی را از دست می دهد و این فرایند به مرگ شعور بشر خواهد انجامید.

آن کس که بداند و بداند که بداند        اسب خرد از گنبد گردون بجهاند

آن کس که بداند و نداند که بداند         آگاه نمایید که بس خفته نماند

     آن کس که نداند و بداند که نداند        لنگان خرک خویش به منزل برساند

آن کس که نداند و نداند که نداند           در جهل مرکب ابدالدهر بماند

تندی کلام شاید تلنگری باشد برای صادقانه فکر کردن به آنچه در چنته فکری مان داریم. سعی کنیم حداقل با خومان صادق باشیم و از سکوت (خودداری از اظهارنظرهای بی جا و مداوم) نترسیم.

 

پ.ن. وجه اشتراک تصویر و متن تنها در عنوان است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۷ ، ۰۸:۴۳
جواد صیافی

برخوردها با پدیده این روزها، مسعود صابری، پزشک، خواننده، کارشناس تلویزیونی و البته در بدترین حالت "شومن"، نشان دهنده خلقیات و رفتارهای اجتماعی امروز ماست.

کسی که تا مدتی قبل به خاطر نجات جان یک کودک در میان ضبط برنامه تلویزیونی مورد تعریف و تمجید قرار می گرفت،پزشکی که به خاطر ذوق هنری ستایش می شد، در مدت زمان کمی تبدیل به یکی از منفورترین افراد در فضای مجازی گشته که به دلیل رفتار غیرحرفه ای به شدت لایق سرزنش است.

در این گفتار به هیچ عنوان قصد حمایت از مسعود صابری و تلویزیون یا مخالفان اینها را ندارم. مسئله قضاوت دیگران در کوتاهترین زمان ممکن است.

دقت کنید فردی با پخش فیلم چند دقیقه ای از نجات یک کودک (که نمیتوان ارزش آن را کتمان کرد) یا پخش موزیک ویدویی (طعمم جنون) به شدت مورد تمجید و ستایش قرار می گیرد و پس از چندی با دست به دست شدن فیلم کوتاه دیگری اینبار از اجرای کنسرت مورد هجمه شدید واقع می شود و تا حدی جایگاه اجتماعی اش نزول پیدا می کند که رامبد جوان در یک حرکت احساسی و هیجانی از دعوت ایشان به برنامه اش عذرخواهی می کند.


واقعا ریشه این رفتار کجاست؟ سبب این حد از برخوردهای احساسی با پدیده های اجتماعی چیست؟

"توجه داشته باشیم که ما به هیچ عنوان حق قضاوت و نقد رفتار دیگران را نداریم چرا که نمیتوانیم زوایای پیدا و پنهان یک رفتار انسانی (ولو صحیح) را به طور کامل درک کنیم."

این موج احساسی تا جایی پیش می رود که به یکباره اساتید موسیقی اصیل ایرانی مقابل چشمانمان صف می بندند و هزاران افسوس می خوریم از کمرنگ شدن علیزاده، کلهر، کامکارها و بزرگان دیگر؛ یعنی به سرعت چنان رنگ عوض می کنیم که گویی تمام بلیط های کنسرت خوانندگان امروزی را برادر خانم محسن افشانی خریداری کرده و ما هم هیچ شناختی از مخاطبین اصلی آهنگ های هوروش بند و ماکان بند و محسن ابراهیم زاده "بند" نداریم.

باید بپذیریم نگاه مان به مسائل خیلی سطحی و ساده انگارانه است.

اما حمله به مسعود صابری یک روی دیگر هم دارد و آن زیر سوال بردن صدا و سیماست که مصداق بارز شعار "هدف، وسیله را توجیه می کند" است. در واقع برای نشان دادن ضعف های صدا و سیما، تیغ تیز انتقاداتمان را به غیر منصفانه ترین شکل ممکن به سمت کسی نشانه می گیریم که مانند بسیاری از خوانندگان پرطرفدار امروزی در اجرای زنده تسلط و تبحر کافی ندارد.

مسعود صابری همان اندازه که پزشک حاذق و معتبری است، در زمینه موسیقی ضیف و نابلد است و از نظر اجتماعی هم فرد مهمی نیست که تعریف و تمجید یا انتقادات از او اهمیتی داشته باشد. با این حال پدیده صابری نمونه ای از رفتارهای امروز ماست که بارها آن را از خود بروز داده ایم (نمونه دیگر پزشک تبریزی که با انتشار تصویر نسخه خوش خط و خاص به شهرت رسید و طرفداران زیادی پیدا کرد ولی عاقبت...)

یاد بگیریم که حداقل اگر حق قضاوت و نقد کردن دیگران را برای خود قائل هستیم، افراد را به اندازه و در راستای همان امر ناخوشایند یا خوشایند، سرزنش یا ستایش کنیم.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۷ ، ۱۴:۰۸
جواد صیافی

از مهمترین وظایف کتابداران ( به خصوص در کتابخانه های عمومی) شناسایی مخاطبین بالقوه (بخشی از جامعه هدف که عضو کتابخانه نمی باشند) و تبدیل آنها به مخاطب بالفعل (عضو کتابخانه) می باشد. گرچه این فرایند در ظاهر چندان پیچیده به نظر نمی رسد، با این حال ایجاد جذابیت با توجه به امکانات و شرایط فرهنگی موجود بسیار دشوار است. ولی با افتخار،کتابداران ایرانی و در سطح بالاتر و تاثیرگذارتر،عزیزان تصمیم گیرنده، با همت و تلاش شبانه روزی و استفاده از نیروهای کارآمد داخلی، توانسته اند به راهکاری بسیار خلاقانه در جهت جذب مخاطب دست یابند. هرچند استکبار جهانی ممکن است این رفتار را حتی استفاده از نیروهای ماورای طبیعی تلقی کند، با این حال ما همچنان با تمام وجود پشت سربازان فرهنگی و نه چندان گمنان خود خواهیم ایستاد.

جذب اعضای بالقوه بدون حضور فیزیکی در کتابخانه و در حالی که روحشان هم از تبدیل شدن به عضو فعال و کتابخوان بی خبر است، با هر منطقی جور در نیاید، با منطق آماری کشور به شکل عجیبی ایاغ است.در واقع ما به راهکاری دست یافته ایم که به یکباره اعضای یک کتابخانه گاهی از جامعه ی مخاطب  آن (افرادی که شرایط استفاده از کتابخانه را دارند) فراتر می رود و این یعنی رشد فرهنگی به صورت یهویی؛

کیست بر این باور صحه نگذارد که مطالعه مسکنی است بر درد بی فرهنگی و بی سوادی و عضویت در یک کتابخانه قدم اول برای خواندن. تنها مشکل این طرح علمی اینست که باید منتظر ماند تا این "افرادِ یهویی" گذرشان به کتابخانه بیافتد و آنها را از عضویتشان در کتابخانه مطلع کنیم که در نود و پنج درصد موارد این اتفاق هیچگاه نمی افتد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۷ ، ۱۳:۰۲
جواد صیافی

زمان هفته کتاب را همه می دانند. روز ثبت نام رایگان در کتابخانه های عمومی هم که از اذهان پاک نمی شود. اما در این یک هفته که به نام کتاب و کتابخوانی نامگذاری شده، جای خالی کتابداران شدیدا احساس می شود. در واقع آنها فقط در ظاهر وجود دارند، درست مانند چرخ دنده های یک ساعت دیواری؛ کسی به اینکه این ساعت چطور ثانیه به ثانیه پیش می رود توجه نمی کند و تنها زمان دقیق اهمیت دارد.
وارد بحث عملکرد کتابداران نمی شویم؛ (پیشتر در مورد اینکه کتابداران ما واقعا کتابدارند یا کتاب دارند، بسیار بحث شده.)

به قول معروف همیشه شعبان، یک بار هم رمضان؛ اینبار نگاه انسانی را جایگزین نگاه حرفه ای کنیم. در این که سرانه مطالعه درکشور ما پایین است، اینکه از نظر فرهنگی بسیار عقب تر از حتی آنچه تصور می کنیم هستیم یا اینک کتاب ابزاری شده برای ژست های روشن فکری و گرفتن عکس یادگاری برای فضای مجازی و از این دست ایرادات، شکی نیست. صد البته که کتابداران هم باید خود را مسئول بدانند و احتمالا می دانند. اما آیا بهتر نیست این نگاه حرفه ای ، حداقل در هفته کتاب تبدیل به نگاه انسانی شود؟ کتابداران در هفته کتاب و کتابخوانی مظلوم ترین قشر جامعه می باشند. به غیر از مراسم بی روح و ابتدایی که توسط نهاد کتابخانه ها گرفته می شود، کتابداران جایی در این ایام که در واقع مرتبط ترین افراد به آن هستند، ندارند. آیا شدنی است در روز معلم، تنها به بحث آموزش و مدارس پرداخت و از معلمان یاد نکرد؟ فراموش نکنیم کتابدار همان کتاب و کتابخوانی است؛ خنده دار است، در هفته کتاب، فراموش کردن قشری که تمام سال با کتاب و کتابخوانان سر و کار دارند.

و در آخر... شاید بهتر باشد کتابداران هم مانند سایر اصناف، متوقع تر باشند.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۹۷ ، ۱۰:۲۸
جواد صیافی

همزمان با هفته کتاب (19 لغایت 30 آبان) صحنه سازی ها و نمایش های مضحک فرهنگی از سر گرفته خواهد شد.

هر چند از به کار بردن کلمه متاسفانه (که حاوی مقدار زیادی بار معنایی منفی ست، خسته شدیم) با این حال باز هم متاسفانه عادت زشتی که گریبان جزء جزء مسئولین اجرایی کشور را گرفته، در هفته کتاب به بهترین شکل ممکن اجرا می شود.

"نمایش اقتدار گونه"؛ یک هفته پرکار برای کتابخانه ها، خالی از اتفاقات مثبت؛

شاید در ظاهر افزایش تعداد اعضا، بازدید دانش آموزان از کتابخانه ها، بازدید مدیران ارشد از کتابخانه ها و برنامه هایی از این دست مثبت به نظر برسند ولی این اتفاقات تنها در باغ سبزیست برای برهوت محتوایی کتابخانه های عمومی؛


عضویت رایگان و تحت فشار قرار دادن کتابخانه ها برای بالا بردن تعداد اعضا ، با ثبت نام افرادی که اکثر قریب به اتفاق آنها حتی موقعیت جغرافیایی کتابخانه را نیز نمی دانند، پایان می یابد و بازدید مدیران برای گرفتن چند عکس یادگاری و بارگذاری روی خبرگزاری ها، در نهایت هیچ را نصیب کتابخانه و کتابخوانان می کند. (عایدی کتابداران هم تنها کارت هدیه ایست بدون اینکه نامی از آنها در هفته کتاب در محافل عمومی آورده شود.)

اما یک هفته پس از این ایام همه چیز به روال گذشته بر خواهد گشت و تنها آمار اعضای کتابخانه ها با مشخصات نصفه و نیمه کسانی بالا خواهد رفت که حتی برای پرداخت پانصد تومان هزینه عضویت یکساله کل کتابخانه های عمومی کشور، طفره می روند.

پ.ن. پانصد تومان یعنی...؛ واقعا هیچ چیزی برای این مبلغ به ذهنم نمی رسه.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۷ ، ۱۳:۴۱
جواد صیافی

گردشگران می دانند همیشه مسیرهای بسیاری برای رسیدن به مقصد وجود دارد ولی مسیر بهتر همیشه کوتاهترین مسیر نیست؛ برای انتخاب مسیر مناسب باید امنیت، ترافیک، سرعت، طول مسیر و البته جاذبه های آن را در نظر گرفت.

شباهت بسیاری بین سفر و پیشرفت وجود دارد. همانطور که مجموعه وسایل سفر، انتخاب مقصد، انتخاب مسیر، زمان بندی و برنامه ریزی و کیلومتر کیلومتر پیمودن راه تشکیل دهنده یک سفر خوب است، برای پیشرفت هم باید ابتدا هدف را تعیین نموده و سپس بهترین راه را برای رسیدن به آن انتخاب کرده و با برنامه ریزی و مدیریت مناسب و فراهم آوری زیرساخت های مورد نیاز، قدم به قدم طبق برنامه ریزی حرکت کنیم.

شما برای رسیدن به مقصد گردشگری هیچگاه نمی توانید تا کیلومتر 10 را پیموده، از کیلومتر 10 تا 30 را در نظر نگیرید و از کیلومتر 30 به بعد ادامه دهید ولی متاسفانه با وجود اینکه در رسیدن به اهداف علمی، فرهنگی، اقتصادی و ... قانونا و عرفا نمی توانیم یکی در میان قدم برداریم ولی عموما این اتفاق می افتد. دقیقا آنچه در اجرای افق 1404 شاهد هستیم.

زمانیکه در هر زمینه ای نقطه ای را تعیین و زمانی را برای رسیدن به آن نقطه مشخص می کنیم، باید مناسب با هدف تعیین شده و رعایت اصول قدم به قدم حرکت کنیم تا به آن برسیم. آمارسازی برای رسیدن به نقطه هدف 1404 همان اتفاق ناشدنی است که ما به خوبی از پس آن برآمدیم. به طور مثال در سند چشم انداز، تعداد کتابخانه های عمومی و اعضای فعال تا سال 1404 مشخص شده و باید به آن برسیم. این اتفاق بسیار هم عالیست اما چون عقلای دست اندرکار خسته بودند و نتوانستند به چگونه رسیدن هم فکر کنند و با ساختار کنونی امکان اصولی و واقعی افزایش عضو و کتابخانه را نداریم، راهی جز آمارسازی باقی نمی ماند.

واضح است که برای افزایش تعداد کتابخانه ها، بودجه بسیاری نیاز است ولی به دلیل اینکه اصولا بودجه فرهنگی کشور بیشتر صرف سازمان ها، نهادها و اشخاص به ظاهر فرهنگی می شود، مقدار ناچیزی برای نهاد کتابخانه های عمومی باقی می ماند که نتیجه آن افزایش تعداد کتابخانه ها با ساختمان هایی مشابه انبار فروشگاه های زنجیره ای می باشد.

برای افزایش عضو فعال هم جدا از اینکه ساختمان کتابخانه باید جذابیت داشته باشد منابع نیز باید کاربردی و متناسب با نیاز مراجعه کنندگان تهیه شود که به نظر توقع بی جایی است. هرچند از حق نگذریم جناب مختارپور امکان انتخاب کتاب را برای کتابداران فراهم نمودند ولی باز هم این انتخاب آزاد نیست و باید از میان تعداد بسیار کمی کتاب مشخص شده منابع مورد نیاز را تهیه کرد و تنها مزیت آن افزایش کتاب در رده های مورد نیاز است نه کتاب های مورد تقاضا. با این شرایط ثبت نام گروهی دانش آموزان، ثبت نام رایگان با مناسبت های مختلف و در شرایط گوناگون، تمدید عضویت غیر حضوری و بدون اطلاع عضو و حتی جمع آوری اطلاعات گروهی افراد (کارمندان، دانش آموزان و ...) وثبت نام بر اساس آن بدون اطلاع آن افراد، راه های بالا بردن آمار عضویت در کتابخانه های عمومی می باشد.

با این اوصاف تا سال 1404 نه تنها پیشرفتی نخواهیم داشت بلکه در مسیری حرکت می کنیم که نزدیک شدن به آن سال دلهره آورخواهدبود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۷ ، ۰۹:۰۷
جواد صیافی

روزنامه شهروند: مردم ایران روزانه حدود ٩‌میلیارد تومان سیگار و دخانیات دود می‌کنند و به هوا می‌فرستند. جالب است بدانید پولی که ایرانی‌ها برای خرید سیگار مصرف می‌کنند، حدود ٤برابر پولی است که برای خرید کتاب می‌دهند.

از این جالب‌تر هزینه‌ای است که خانواده‌های ایرانی برای خرید کتاب برای کودکان و نوجوانان‌شان می‌پردازند؛ درحالی ‌که آنها تنها ٦٠‌میلیارد تومان در‌ سال برای بچه‌ها کتاب می‌خرند، رقمی نزدیک به سه‌هزار و ٣٥٥‌میلیارد تومان برای استعمال دخانیات مصرف می‌کنند که با یک نسبت ساده متوجه می‌شویم که خانواده‌های ایرانی حدود ٥٥,٥ برابر پولی که برای خرید کتاب برای بچه‌هایشان هزینه می‌کنند، سیگار و دخانیات مصرف می‌کنند.

هر خانواده ایرانی به‌طور متوسط ١٣٣‌هزار و ٤٠٢ تومان برای دخانیات مصرف می‌کند. اگر این رقم را در ٢٥‌میلیون خانوار ایرانی ضرب کنیم، متوجه می‌شویم که ایرانی‌ها در یک‌سال بیشتر از سه‌هزار و ٣٣٥‌میلیارد تومان برای دخانیات هزینه می‌کنند. اگر این رقم را برای هر روز به دست بیاوریم، متوجه می‌شویم براساس گزارش بانک مرکزی، ایرانی‌ها هر روز حدود ٩‌میلیارد و ٢٦٤‌میلیون تومان برای سیگار و دخانیات مصرف می‌کنند.

بنا به گزارش وزارت ارشاد، گردش مالی کتاب در ایران سالانه ٣‌هزار‌ میلیارد تومان است که ٢‌هزار و ٢٠٠‌میلیارد تومان از گردش مالی انجام‌شده متعلق به کتاب‌های کنکور و کتاب‌های درسی است و در واقع گردش مالی کتاب‌های غیردرسی سالانه تنها ٨٠٠‌میلیارد تومان است. این درحالی است که ایرانی‌ها سالانه حدود ٣‌هزارو٣٣٥‌میلیارد تومان برای سیگار پول می‌پردازند. به این ترتیب، اگر آمار کلی گردش مالی کتاب در ایران را درنظر بگیریم، متوجه می‌شویم مردم کشور ما برای خرید کتاب کمتر از سیگارشان پول می‌دهند. اگر بخواهیم در یک نگاه منطقی‌تر آمار کتاب‌های کنکور و درسی را از این بازار حذف کنیم، متوجه می‌شویم در ایران ٤,١برابر کتاب برای خرید سیگار پول پرداخته می‌شود.

همچنین سرانه کتاب برای هر کودک و نوجوان ایرانی تنها ٣‌هزار تومان در ‌سال است که اگر این رقم را با جمعیت ٢٠‌میلیون نفری کودک و نوجوان درنظر بگیریم، متوجه می‌شویم خانواده‌های ایرانی تنها ٦٠‌میلیارد تومان برای خرید کتاب برای بچه‌هایشان هزینه می‌کنند؛ این درحالی است که آنها ٥٥,٥برابر برای خرید سیگار و دخانیات‌شان هزینه می‌کنند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۹۷ ، ۰۸:۵۱
جواد صیافی